عبد الجليل قزوينى رازى
413
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
امّا آنچه گفته است : « اوّلا كه رافضيان بر مسلمانان كينور « 1 » باشند چون ملحدان » جوابش آنست كه هرمسلمان كه اين كتاب كه اين مدّعى ساخته است باستقصاء تمام برخواند بداند كه بر آل مصطفى خلفا عن سلف چگونه كين و عداوت ظاهر گردانيده است و بر شيعت آل رسول ، پس بكينورى « 2 » بملحدان خواجه بهتر مىماند « 3 » تا عمل خود بر دگران نبندد . امّا جواب آنچه گفته است كه : « ملحدان خود را بر عزيز مصر بندند رافضيان خود را بر قائم بندند » بس طرفه نيست ملحدان خود از امّت مصطفى خارجاند امّا در خطّهء اسلام نه زيديان طايفهاىاند خود را بر امامان خود بستهاند چونانكه ائمّهء گذشتهء ايشان ، و آنها گذشتند ، و اهل سنّت و جماعت خود را بر خلفائى بستهاند اگر اماميان بامامت قائم گويند تشبيه به اين دو طايفه اوليتر باشد كه بملاحده كه از خطّه بدراند تا كينهورى « 4 » خواجهء انتقالى معلومتر شود و اين تشبيه باطل باشد و اين شبهت زايل . دگر آنكه اماميان منفرداند كه به امام غايب مىگويند و ديگران كه به امام ظاهر گويند به يكديگر بهتر مانند در دعوى تا نيك تأمّل كند كه چه لازمش مىآيد و آنچه گفته است معلوم شود كه محض خطا است و دروغ صرف . و امّا آنچه گفته است كه : « رافضى لاف از على و آل على زند و ملحد همين كند » قياس بايد كردن بر مذهب خويش كه نيك ماننده است بمذهب خوارج عليهم لعائن اللّه كه ايشان همه لاف از بو بكر و عمر زنند پس بو بكر و عمر از خوارج بيزارند و لاف ايشان باطل ، على و آل على نيز از ملاحده بيزارند و لاف ملاحده باطل ، و گر شيعت درين لاف با ملاحده برابراند سنّيان همه با خوارج برابراند در آن
--> ( 1 ) - ث م ب ح د : « كينهور » . ( 2 ) - كذا صريحا در نسخ ع ث م ب . ( 3 ) - ح د : « پس كينهورى و عداوت در خواجه بيشتر است » . ( 4 ) - كذا در همهء نسخ پس معلوم مىشود كه پسوند « ور » گاهى به آخر لفظ « كينه » ملحق مىشود آنگاه بايد « كينهور » گفت ، و گاهى هم به آخر لفظ « كين » ملحق مىشود و آنگاه بايد « كينور » گفت و در آنندراج تصريح كرده كه « كينور » بمعنى « كينهور » است .